روایت های تازه
کتاب ها
نمایش‌نامه
فیلم‌نامه
شعر
مقاله
سخن‌رانی
گفت‌وگو
نقد آثار
ترجمه
در باره‌ي مصطفی مستور
یادداشت خوانندگان
عکس خانه
در باره‌ي ما
بایگانی روایت هفته

 

 

 

 

bullet

فرشته ها غايب اند
احمد غلامی/ روزنامه
شرق/ 20 مهرماه 1384

 

استخوان خوك و دست هاى جذامى نوشته مصطفى مستور داستان بلندى است كه از داستان هاى كوتاهى كه به يكديگر گره خورده اند، خلق  شده است.
داستان زندگى آدم هاى مستور در مجتمع مسكونى خاوران و در آپارتمان هاى جداگانه اى روى مى دهد و هر يك از آنها داستان خودشان را دارند كه با ظرافت به يكديگر پيوند مى خورند و گاهى نيز برحسب اتفاق سر راه يكديگر قرار مى گيرند. دانيال با مادر پيرش در آپارتمانى زندگى مى كند كه تا سقف آن كتاب چيده اند. دانيال از طبقه چهاردهم دنيا را نظاره مى كند و همانند كشيش خشمگينى بر انسان ها نهيب زده و وضعيت رقت بارشان را فرياد مى زند. دانيال، انسان بريده، منزوى و طغيان گرى است كه از پلشتى ها و پوچى هاى رفتار آدم ها به ستوه آمده است.
درنا دختر كوچكى است كه پدر و مادرش در حال متاركه هستند. محسن (پدر) روزنامه نگار است و زندگى اش را وقف روزنامه كرده و رابطه اى با همسرش سيمين ندارد. زندگى آنان نمونه بارزى از زندگى مدرن امروز است. اصرارى براى ادامه زندگى مشترك وجود ندارد و توافقى ناخواسته جدايى را قطعى كرده است. در بال شرقى طبقه هشتم برج خاوران حامد زندگى مى كند. حامد عاشق مهناز و در انتظار اوست كه بازگردد و با او ازدواج كند. اما دلبسته دخترى مى شود به نام نگار، چون نگار شباهت زيادى به مهناز دارد. اما اين عشق (عشق حامد به نگار) هرگز شكل جدى به خود نمى گيرد و مثل همه چيزهاى دنياى مدرن پا در هوا مى ماند.سوسن يكى ديگر از ساكنان اين مجتمع است. زن بدكاره اى كه از اين راه گذران مى كند. اما وقتى با «كيا» شاعر آشنا مى شود زندگى اش دگرگون مى شود. كيا رفتارى مسيحايى دارد كه موجب تحول سوسن مى شود. نوذر در ضلع غربى طبقه چهارم برج خاوران زندگى مى كند. نوذر جزء پست ترين آدم هاى اين جهان است. آدم هايى كه برادر خونى خود را مى كشند تا به مال و منال برسند. نوذر قابيل است. قابيلى كه به دست قابيل هاى ديگر كشته مى شود. در آپارتمانى ديگر گروهى از جوانان هستند. آدم هاى بى هويت كه زندگى آنان كلافى از خوشگذرانى و هرزگى است. دوستى ها، بحران ها و خوشى هاى آنان كم عمق و زودگذر است. در آخرين طبقه برج خاوران، طبقه هفدهم افسانه و دكتر محمد مفيدى زندگى مى كنند. زن و شوهر بداقبالى كه فرزندشان سرطان پيشرفته خون دارد و اميدى به زنده ماندنش نيست. افسانه كه خود پزشك است در سخت ترين دوره زندگى اش بين ايمان به معجزه و دانش به عنوان تنها گره گشاى مشكلات بشرى سرگردان است. حتى حقيقت معجزه را كه با چشم ديده باور نمى كند و در روايت آن براى شوهرش محمد دروغ مى گويد. اما سرانجام حقيقت را مى پذيرد و به آن اعتراف مى كند.مصطفى مستور، نويسنده اى مفهوم گرا است. مفاهيم دينى، اخلاقى و گاه فلسفى حضورى جدى در آثارش دارند. مستور تلاش نمى كند كه مفهوم گرايى اش مستور بماند و به صراحت آن را بيان مى كند و پشت آن مى ايستد. «استخوان خوك و دست هاى جذامى» برگرفته از سخنان حضرت على(ع) است در مذمت دنيا. و اين مذمت دنيا و دنياگريزى بن مايه داستان را شكل مى دهد. داستان روايتى زهدگرايانه دارد. زاهدى كه پلشتى ها و ناپاكى هاى دنيا، او را به ستوه آورده و با خلق تصاويرى از زندگى بغرنج آدم مدرن امروز مى كوشد تا آنان را به وضعيت اسفبار خود آگاه سازد. اين زاهد (راوى) زيبايى هاى زندگى را نمى بيند و دلش نمى خواهد با بيان رمانتيك زيبايى هاى زندگى آنان را اميدوار كند. او با درشت نمايى اين پلشتى ها مى خواهد آنان را هراسان كند، مگر به خويشتن خود بازگردند و در پى راه نجاتى باشند. در كتاب «استخوان خوك و دست هاى جذامى» فرشته هاى ويم وندرس غايبند. فرشته هايى كه از دنياى ديگر مى آيند و به همه دردها، رنج ها و زشتى هاى آدمى نگاهى عطوفت آميز دارند. نگاهى از بالا و آسمانى. فرشته هايى كه سر به شانه انسان مى گذارند و در رفتارشان نشان مى دهند آدمى با اين رنج هاى كوچكش چقدر خوشبخت و سعادتمند است، چون عاشق مى شود و عشق مى ورزد. اما مستور عشق را در اين كتاب به سخره مى گيرد و عشق زمينى را عشقى ناپايدار مى داند. عشقى كه نمى تواند انسان را نجات دهد. اما فرشته هاى ويم وندرس به روى زمين مى آيند و يكى از آنان دلبسته آدمى زمينى مى شود و ديگر به آسمان بازنمى گردد.