روایت های تازه
کتاب ها
نمایش‌نامه
فیلم‌نامه
شعر
مقاله
سخن‌رانی
گفت‌وگو
نقد آثار
ترجمه
در باره‌ي مصطفی مستور
یادداشت خوانندگان
عکس خانه
در باره‌ي ما
بایگانی روایت هفته

 

 

 

 نمادسازى به شيوه شبه روشنفكرى / مجتبى حبيبى
  روزنامه جوان / چهارشنبه ۴ خرداد ۱۳۸۴

 

 ادبيات داستانى با دست هاى پنهان و آشكار با رويكردى به سوى  نخبه گرايى در حركت است. «من اين نامه را نوشتم كه تو دانى‎/ تو هم ز روى كرامت چنان بخوان كه تو دانى» شيوه اى كه پيش تر احزاب و سازمان هاى سياسى براى هواداران خود مى نوشتند اين بيت حافظ را از آن خود مى دانستند. در اين رويكرد پيچيده نويسى عوامل متعددى دخيل است.

از سويى اين نخبه گرايى سياهى لشكرى هم با خود مى كشاند كه آن سياهى لشكر از روى شيفتگى و نه فهميدن، حامى و هوادار مى شوند. بر اين مبنا داستان فشرده «استخوان خوك و دست هاى جذامى» نوشته مصطفى مستور در تلاش براى جاى انداختن  همين انگيزه كلى است كه نويسندگان روشنفكرى از آبشخور كارهاى هوشنگ گلشيرى براى خود سرمشق برگزيده اند. داستان هاى پيشين مصطفى مستور به غلط معناگرا، اصول گرا و پيشرو ارزيابى مى شوند به اين دليل كه تك واژه ها و يا جمله اى همانند «استخوان خوك و دست هاى جذامى» به نقل از حضرت على (ع) در ميان صفحه اى از ۸۲ صفحه حجم داستان آورده شده است. آن هم اين جمله در پايان داستان تفسير و تصوير نمى شود بلكه همانند تك جمله هايى كه دانيال از «آنتونى فملور» مى آورد به كار رفته است. در صفحه ۵۵ دانيال به مادرش گفت: «آنتونى فلور را كه مى شناسى؟ مى گه توى اين دنياى عوضى و هميشگى به هميشگى، ديگه چى بايد اتفاق بيفته كه مؤمنان اقرار كنند. خداوندى در كار نيست يا اگه هست خيلى مهربون نيست؟» بنابراين به صرف ديدن روايتى از حضرت على(ع) سلامت و تعالى بخشى داستان را تضمين نمى كند كه هيچ بلكه به نوعى از آن جمله سوءاستفاده هم مى شود. زيرا آدم كشانى چون «ملول» و «بندر» آن را از راديو مى شنوند و هيچ تأثيرى هم بر روى عمل قتل عباس محتشم نمى گذارد.

داستان در آپارتمان هفده طبقه خاوران اتفاق مى افتد كه ساكنان هر طبقه و هر واحد مشكلاتى را در يك روز از سر مى گذرانند كه نتيجه عملكرد بعضى ها تا فرداى آن روز و بعضى ها مثل ملول و بندر تا دو هفته به درازا مى كشد. «محسن و زنش» قصد دارند از هم طلاق بگيرند اما به خاطر دختر نه ساله شان «درنا» از اين كار منصرف مى شوند. الياس پسر دكتر محمد و دكتر افسانه مهرپور گرفتار سرطان مغز استخوان است. دكتر ظرف چند روز داوطلبى را پيدا مى كند كه در سايت بانك خون جهانى قيمت عضو اهدايى اش را براى پيوند ۷۵ هزار دلار اعلام كرده است. سوسن در واحد خود هر شب مردانى را به «فريز» مى  آورد و از آنان پول مى گيرد. در اين ميان شاعرى كه از زندان آزاد شده و از طرف غلام سگى آشنايى با سوسن به وى داده شده است برخلاف ديگران، شب ها نزد سوسن صوفى منشانه شعر مى گويد و در نهايت پس از به وجود آمدن يك عشق مجازى از او دور مى شود تا سوسن براى هميشه از احتمال برخوردارى از زندگى سالم در آينده محروم بماند. گروه جوانان اهل آواز و موسيقى و رقص و پارتى هم تعللى در كارشان به وجود مى آيد كه آن را در دفتر فروش لوازم پزشكى در طبقه پانزدهم حل مى كنند و باز به عيش و عشرت جمعى شان مى پردازند. نوذر كه سه نفر اجير كرده است تا عباس محتشم را بعد از پياده شدن در فرودگاه سر به نيست كنند تا او ملك اش را با امضاها و مهرهاى جعلى به فروش برساند سرانجام به دست همان آدم كش ها كشته مى شود. مادر دانيال هم با فوران فلسفه پسرش كنار مى آيد كه گاهى (اول داستان بر سر مردم داد مى كشد كه زندگى و مرگ شان بيهوده است) در ادامه با كتاب هايش سروصدا به راه مى اندازد و گاه هم اسباب بازى ها را در صف فرضى كودكان مى چيند و براى آنها فلسفه بافى مى كند. يك سوال اساسى در اينجا مطرح مى شود: چرا كسانى كه با سؤال هاى اصلى حيات گذران و حيات جاويد برخورد فلسفى و مستقيم دارند اسامى  شان بنى اسراييل است؟ دانيال كه فلسفه مى بافد و درد بشرى دارد؛ الياس كه پدر و مادر پزشكش چرايى مبتلا شدن او را به سرطان خون نتيجه زنجير زنى در شب هاى محرم مى دانند كه پشت اش از خون متورم مى شده است؛ همه آدم ها سرنوشتى را شروع كرده با نافرجامى به پايان مى رسانند. حامد نامزد مهناز هم كه تصور مى رود عشق و علاقه راستينى به هم دارند و از تهران و هلند براى همديگر نامه مى نويسند، دچار معضل مى شوند چون حامد دخترى را در داروخانه مى بيند به نام نگار و به دليل شباهتش به مهناز عاشق او مى شود. باز يك شروع ايده آل و فرجامى تباه كننده.

بنابراين داستان «استخوان خوك و دست هاى جذامى» ادامه آثار داستانى گلشيرى است كه در آن به سان ده ها داستان چاپ شده پس از دوم خرداد سال ۷۶ آثار ادبى دچار تقدس زدايى مى شود. جمله روايت شده از حضرت على(ع) در كل اين داستان با كاركردى بر ضد خود به كار رفته است.

براى درك بيشتر اين داستان بايد گفت كه داستان مصطفى مستور به نثر نوشتن شعر بلند شاملو «من درد مشتركم مرا فرياد كن» است. به شروع آن شعر توجه كنيم تا بهتر بتوانيم مقايسه كنيم: «در اين جا چار زندان است‎/ از اين زندانيان كسانى دندان نان فروش دندان گرد را مى شكسته است‎/ از اين زندانيان كسانى از بامى به بامى مى جسته اند‎/ از اين زندانيان هستند كه در خواب شان هر شب زن فرياد از جگر برمى كشد‎/ از اين زندانيان هستند كه مرد رباخوارى را كشته اند... من اما... من درد مشتركم مرا فرياد كن» بنابراين در داستان مستور دنبال معنا گشتن و نماياندن جمله اى كه تفسيرپذير است ما را به گمراهى خواهد برد. از بلندى آپارتمان هفده طبقه نگريستن بر جامعه و به ويژه ساكنان آپارتمان دربردارنده مفهوم داستان است كه هر كدام در توطئه ها و قتل ها و حقوق پايمال كردن ها و سقط جنين  حرام كردن ها و قتل نفس كردن ها دست و پا مى زنند و جز تباهى زندگى اين جهانى و آن جهانى شان را به باد مى دهند چيزى به دست نمى آورند. ضمن اين كه نويسنده زير عنوان روايت ياد شده  از حضرت على پنهان شده انواع صحنه هاى زشت و ناشايست را با فراغ بال به تصوير درمى آورد: اگر از اسم اسامى كه بگذريم اين آدم ها مى توانند در هر كجايى از غرب باشند. با موسيقى هاى تندشان، با پارتى ها، سقط جنين كردن ها، خيانت ها و جنايت ها و حقارت هايشان و با خودفروشى هايشان كه ترسيم اين همه در يك آپارتمان آن هم در جمهورى اسلامى كه حتى يك نفر در آن هفده طبقه و هر طبقه چند واحد آدم سالم به چشم نمى آيد. مگر غير از اين است كه داستان نويسى معاصر روشنفكرى با پيچيده نويسى، در هر داستانى به نمايش گذاشتن عدم كفايت جمهورى اسلامى ايران است؟! آپارتمان و ويترينى گرفته شده است كه مردم از هر طيف و طبقه اى به عنوان مشت نمونه خروار حقارت ها و نادانى ها و تباهى هاى خودشان را به نمايش مى گذارند. هر چند شيوه داستان گويى مستور در اين داستان «استخوان خوك و دسته هاى جذامى» به خوبى از آرايش صحنه ها استفاده مى كند.

در اول معرفى ها جداجدا عمل مى كند و سپس رفته رفته سرنوشت ها را نه در فصل هاى جدا بلكه در سطرهاى جدا و به موازى و متقاطع ترسيم مى كند. به شخصيت ها ويژگى هاى چهره اى خاص نمى دهد بلكه با ديدگاهى «پوزيتيويستى» عدم قطعيت فلسفى، چنان مى نماياند كه دكتر محسن، دكتر محمد، دكتر افسانه، نوذر، ملول، عباس محتشم، سوسن، سيمين و... اگر هم چهره خاص داشته باشند يا نداشته باشند تغييرى در سرنوشت تباهى آميز بشرى شان ايجاد نخواهد شد. ضمن اين كه راوى داناى كل نيزبه خوبى انتظارات نويسنده را برآورده كرده است.

از نظر ساختارى و مشخص كردن نقطه عطف ها نويسنده با پس و پيش كردن سرنوشت ها آن ها رابه كار بسته است كه از نظر تكنيكى جالب است. به هر حال ادبياتى كه داعيه هژمونيك دارد هم كار خود را به عنوان يك صنف (ادبيات داستانى) انجام مى دهد و هم در قبال سازمان ها و گروه هاى برانداز عمل مى كند كه كار سياسى آن است. اما اولويت اوليه شان قرائت همسان با شبكه هاى تلويزيونى و راديويى فارسى زبان مستقر در امريكا و اروپا برعليه انقلاب اسلامى است. آپارتمان خاوران به عنوان نمادى از آشوب، سرزمين فرصت طلبى ها، توطئه  و فساد و خودخواهى ها در جمهورى اسلامى ايران نمايانده شده است و اين هم ناتوراليسم نضج يافته در ادبيات روشنفكرى چهار دهه گذشته شبه روشنفكرى است كه هر روز بر دامنه آن افزوده مى شود. داستان از سخنرانى دانيال از طبقه هفدهم آپارتمان خاوران بر مردم شروع مى شود كه او آن ها را متهم به همه گناه ها، كژرفتارى ها و خباثت و جنايت مى كند و زمينه داستان همان سخنرانى را نمايشى شده تر در معرض ديدگان خواننده قرار مى دهد. در پايان هم دكتر محمد مفيد بر روى صفحه كامپيوترش در پس زمينه اى تاريك نقطه هايى كه از ميليون ها ستاره برق مى زدند ظاهر مى گردد.

ماهواره اى گرد زمين مى چرخد و چند فضانورد، انگار آدمك هايى مست و گيج، در فضا شناور هستند و اين طرف و آن طرف مى روند. كه در داستان  بارها دانيال صعود انسان ها به كره ماه را آلودن آن مى داند.