|

استخوان خوک و دست های
جذامی
تهران، نشر چشمه، رقعی، 82 صفحه
چاپ اول؛ اسفندماه 1383
چاپ دوم؛ دی ماه 1384
چاپ سوم؛ اردی بهشت
ماه 1385
چاپ چهارم؛ مردادماه 1385
چاپ پنجم؛ مهرماه 1385
چاپ ششم؛
بهمن ماه 1385
چاپ هفتم؛
اردی بهشت ماه 1386
برنده ي جايزه ادبي اصفهان به عنوان
بهترين رمان، 1384
نامزد جایزه ی بهترین رمان انجمن منتقدان مطبوعات، 1384
اون پايين داريد چي كار ميكنيد؟ با شما
هستم! با شما عوضي ها كه عينهو كِرم داريد تو هم ميلوليد. چي خيال كرده
ايد؟ همهتون، از وكيل و وزيرگرفته تا سپور و آشپز و پروفسور، آخرش ميشيد
دو عدد. خيلي كه هنر كنيد، خيلي كه خبر مرگ تون به خودتون برسيد فاصلهي
دو عددتون ميشه صد. صدام رو ميشنفيد؟ ميشيد يك پيرمرد آب زيپوي عوضي
بو گندو. كافيه دور تند نيگاش كنيد. همين كه دور تند نيگاش كرديد ميفهميد
چه گَندي زده ايد. ميفهميد چه چيز هجو و مزخرفي درست كرده ايد. حالا با
اين عجله كدوم جهنميقراره بريد؟ قراره چه غلطي بكنيد كه ديگرون نكرده
اند؟ واساي چي سر يه مستطيل يا مربع خاكي دخل هم رو در ميآرين؟ بدبختها!
شما به خودي خود بدبخت هستيد ديگه واسه ي چي اوضاع رو بدتر ميكنيد؟ . .
. از اون طرف تا چشاتون به هم افتاد، اولين كاري كه ميكنيد، يعني آسون
تري كاري كه ميكنيد اينه كه عاشق همديگه ميشيد. لعنت به شما و كاراتون
كه هيشكي ازش سر درنميآره. عاشق ميشيد و بعد ازدواج ميكنيد. صدام رو
ميشنفيد! . . . عاشق ميشيد و بعد عروسي ميكنيد و بعد بچه دار ميشيد
و بعد حال تون از هم به ميخوره و طلاق ميگيريد. گاهي هم طلاق نگرفته
باز ميريد عاشق كس ديگهاي ميشيد. لعنت به همتون. لعنت به همهتون كه
حتي مث مرغابيها هم نميتونيد فقط با يكي باشيد. بوق نزن عوضي! صداشو
خاموش كن و گوش كن ببين چي دارم ميگم! همهش هفتاد، هشتاد سال، يعني اگه
شانس بياريد، اگه خيلي زودتر ريق رحمت رو سر نكشين، خيلي كه توي اين خراب
شده باشيد هفتاد هشتاد سال بيش تر نيست. لا مسبا اگه هفتصد سال ميمونديد
چي كار ميكرديد؟ گمونم خون هم رو تو شيشه ميكرديد، گرچه همين حالاش هم
ميكنيد. يعني غلطي هست كه نكرده باشيد؟ به شرفم قسم هر كاري كه خواسته
ايد كرده ايد و اگه نكرده ايد لابد نتونستهايد بكنيد. مطمئنم از سردل
سوزي و اين جور چيزها نبوده كه نكردهين. حكماً عرضهشرو نداشتيد. همين
ديروز تو روزنامه خوندم يارو واساي يك عوضي دوپاي ديگهي مث خودش زنش و
بچهي دو سالهش رو گوش تا گوش سر بريده. گمونم اگه سه تا بچه هم داشت
باهاشون همين كار رو ميكرد. دنبال چي ميگرديد؟ آهاي عوضي ها! آهاي با
شما هستم! با شما كه هركدومتون فكر ميكنيد دهن آسمون باز شده و تنها
شما از توش پايين افتاده ايد. اگه تا حالا كسي بهتون نگفته من ميگم
كه هيچ اشغالي نيستيد. من يكي كه براتون و براي كاراتون تره هم خُرد نميكنم.
حيف اين زمين كه زير پاي شماست. حيف اين زمين كه توش دفنتون كنند. شما
را بايد بسوزونند. شما رو بايد بسوزونند و خاكسترتون رو بريزند توي دريا.

 |
فرشته ها غايب اند
احمد غلامی/ روزنامه
شرق/ 20 مهرماه 1384 |
استخوان خوك و دست هاى جذامى نوشته مصطفى مستور داستان بلندى است كه از
داستان هاى كوتاهى كه به يكديگر گره خورده اند، خلق شده است.
داستان زندگى آدم هاى مستور در مجتمع مسكونى خاوران و در آپارتمان هاى
جداگانه اى روى مى دهد و هر يك از آنها داستان خودشان را دارند كه با
ظرافت به يكديگر پيوند مى خورند و گاهى نيز برحسب اتفاق سر راه يكديگر
قرار مى گيرند. دانيال با مادر پيرش در آپارتمانى زندگى مى كند كه تا سقف
آن كتاب چيده اند. دانيال از طبقه چهاردهم... .
«ادامه
...»
 |
در جستوجوي وضعيت مطلوب منطقاً ممكن
مرادحسین عباسپور |
ويرجينيا وولف معتقد است «تنهايي» ويژگي
اجتناب ناپذير آدمي است، از آن رو كه تجربههاي انسانها ناهمسان و
متفاوت است. در آغاز فصل دوم رمان «استخوان خوك و دستهاي جذامي»، دانيال
با كلماتي ساده و اندوهبار به تصوير كشيده مي شود: «كلهي مرد مثل منگلها
از حد طبيعي بزرگتر و اندكي كج و كوله بود. موهاش را تراشيده بود و جاي
زخم كهنهاي درست وسط سرش پيدا بود»
...
«ادامه...»
 |
روایتی معتبر از ما و
عروسک گردان
یادداشتی بر رمان
استخوان خوک و دست های جذامی/ محمدرضا محسنی راد.
|
روابت آنقدر باور پذیر است که میتوانی خودت را در یکی از واحدهای همان برجی
تصور کنی که مستور آدمهای داستانش را در قالب آن ریخته. بدون کمترین تکلف یا
زیاده گویی. این همین زندگی جاری است. زندگیای که من و تو در آن جریان داریم
یا در من و تو جریان دارد. " استخوان خوک و دستهای جذامی" روایتی است که محل
تلاقی چند حکایت ناموزون از زندگی حقیقی را به تصویر کشیده و به آن وزن بخشیده.
«ادامه...»
 |
نمادسازى
به شيوه شبه روشنفكرى / مجتبى حبيبى
روزنامه جوان / چهارشنبه ۴ خرداد
۱۳۸۴ |
ادبيات داستانى با دست هاى پنهان و آشكار
با رويكردى به سوى نخبه گرايى در حركت است. «من اين نامه را نوشتم كه تو
دانى/ تو هم ز روى كرامت چنان بخوان كه تو دانى» شيوه اى كه پيش تر
احزاب و سازمان هاى سياسى براى هواداران خود مى نوشتند اين بيت حافظ را
از آن خود مى دانستند. در اين رويكرد پيچيده نويسى عوامل متعددى دخيل است.
«ادامه...»
 |
انسان ها کلمه ها اندوه ها
|
ماه نامه ی ادبیات داستانی /
شماره 91 / تیرماه 1384
بعضي كتابها از نظر ساختاري غنياند. بعضي از آثار،
مضمون را قوي كار كردهاند و برخي از آثار دوجانبهاند. من با توجه به مطالعهاي
كه كردهام، اين اثر را از لحاظ ساختاري مقداري ضعيف ميدانم. هرچند بعضي از
نواقص را ميتوان مطرح كرد، ولي چون مضاميني كه ايشان مطرح كرده اهميت بيشتري
دارد...
«ادامه...»
 |
انسان سرگشته
|
سجاد صاحبان زند /روزنامه شرق/جمعه 1 مهر
1384
بيشتر آدم هاى اطراف ما خودشان را گم كرده اند. آنها نمى دانند كه چرا زندگى مى
كنند و هدفشان از زندگى چيست. آن قدر گرفتار ماشين و مدرنيته شده اند كه فراموش
كرده اند اصلشان به چه برمى گردد. فراموش كرده اند كه چيزى هم به غير از ظواهر
زندگى وجود دارد.
«ادامه...»
 |
تعفن جذام و
بي مصرفي خوك
|
رسول
آبادیان /
روزنامهی همشهری / چهارشنبه ۶
ارديبهشت ۱۳۸۵
استخوان خوك و دست هاي جذامي
داستان بلندي است از مصطفي مستور كه به شدت به حوزه زندگي شهري و متعلقات آن
پرداخته است. آنچه كه مستور در اين كار ارائه داده، نمايي است از شهري بي در و
پيكر كه نيكي و پليدي در هم ادغام شده اند و تشخيص اين دو از هم كاري محال به
نظر مي رسد.
«ادامه...»
 |
ويراني در جهان مدرن
|
م. ناران/ روزنامه قدس/ دوم مهر ماه 1384
استخوان خوك و دستهاي جذامي عنوان كتاب
مصطفي مستور است كه از حديثي از امام علي(ع) گرفته شده است. ايشان در صفت دنيا
فرمودند:"به خدا سوگند كه دنياي شما در نزد من پست تر و حقيرتر از استخوان خوكي
در دست جذامي."
«ادامه...»
|