دنیای
خوبِ خوب
احسان
اسیوند
جهان داستانی هر نویسنده جهاني است یکتا وبنا
شده توسط ذهن وفکر نويسنده، که اگر با نویسنده ای واقعگرا
روبرو باشیم ،جهاني است كه احتمالا باید و نبایدهایی مانندجهان
واقع و پیرامون ما درآن لحاظ می شود و از الگوهاي از پیش ساخته
و پرداخته پيروي كند، اما انگار رنگ آمیزی اش را به دست نقاش
دیگری سپرده باشند،متفاوت و از جنسی دیگر است و شايد همین
شباهتها و اختلافهای میان این دو جهان باشد كه جهان داستانی
نویسنده را گیرا،جذاب وخوشخوان جلوه می دهد.
پس اگر در جهان داستانی هر نویسنده،ما با روابطی از جنس جهان
واقع اما كاملاً متمايز از آن طرف هستیم،سوالی که مطرح می شود
این است که سهم واقعيتهاي اجتماعي،کژی های آن و درد های
نادیده و پنهان در جهان داستاني نویسنده چقدر است ،و اینکه آیا
نويسنده وظیفه ای در برابر تطهیر دنیای پیرامونش دارد یا اینکه
نويسنده در جامعهاي مشخص با واقعياتي انكار ناپذير زندگي ميكند،اما
ردای خالق که به تن می کند غرق جهان خودساخته اش می شود و از
واقعيت های اجتماعي منفک.منظورم رسیدن به تعابیر پرطمطراقی مثل
"هنر برای آرمان" یا "تعهد اجتماعی نویسنده" نیست،نه.بلکه
پرداختن به این است که چگونه امکان دارد که ذهن نویسنده در
جهان واقع، این همه مورد هجمه ی تلخی ها و ناملایمات جامعه ی
خویش باشد،اما در جهان داستانی خودساخته این همه پاستوریزه و
بی نیش و زهر،و به نظرنگارنده،با کنکاش محتوایی در آثار مصطفا
مستور اولین المانی که خودنمایی می کند،حضور پررنگ کشمکش های
درونی(ذهنی /عاطفی /اخلاقی )و عدم حضور کشمکش های بیرونی(فرد
با فرد/ فرد با جامعه) است.به عنوان مثال در آثار مستور کمتر
می بینیم که شخصیت ها درگیر فقر باشند و حتی اگر قرار باشد
محیط فقیرانه ترسیم شود(مثل کله کدو)آن قدر نوستالژیک و زیر
سیطره ی کشمکش های درونی به تصویر کشیده می شود،که اصلا حضورش
حس نمی شود.نکته ی دیگر اینکه در آثار مستور، یا حرفی از شغل و
حرفه ی شخصیت ها به میان نمی آید، یا اگر کاراکتری استاد
دانشگاه،روزنامه نگار،عکاس و...معرفی می شود بیشتر حالت تزیین
به خودش می گیرد تا اينكه نشان دهنده ي جلوه اي از درگيري هاي
روزمره ي آن شخصيت باشد.